pix free domainجامعه مجازی، شبکه اجتماعی، دوست یابی، دوستیابی، ثبت دامنه، ثبت دامین
بازهم می نویسم از اشک...
بازهم می نویسم از اشک !!
باز از تو می نویسم ، از غم دلتنگی ات !
مینویسم که دلم هوایت را کرده است ، کاش تو را میدیدم !
به چشمهایت خیره میشدم و با تو درد دل می کردم !
باز هم می نویسم از عشق ، از احساسی که من نسبت به تو دارم !
احساسی به لطافت دستها مهربانت ،
به پاکی قلبت و به قشنگی لحظه دیدار !
حالا که دل تنگم ، حالا که بغض گلویم را گرفته !
و راهی جزاشک ریختن ندارم ، پس باز هم می نویسم ازاشک !
همان قطره پاکی که از چشمهای خسته ام سرازیر می شود !
قطره ای که از درون آن می توان یه عالمه محبت و عشق دید !
قطره ای که درونش دلتنگی است ، غم عاشقی ست !
اری همان اشک همانی که در لحظه دیدار بر روی گونه هایم دیدی !
پرسیدی که این چیست ؟ با این که می دانستم اشک است
اما گفتم که چیزی نیست !
با دستهای مهربانت اشکهای رو گونه ام را پاک کردی و مرا آرام کردی !
برای نوشتن لحظه ای اشک ریختن باید صد ها بار کاغذ سفید دفترم را پاره
پاره کنم ، آنگاه که از احساس زیبا می نویسم چشم هایم شروع به اشک
ریختن می کند ، اشکهای که بر روی صجفه سفید کاغذ میریزد !
اما آیا کسی فهمید که اینها اشک است ؟
چرا اشک ؟ دلم گرفته است بخدا دلتنگ یارم !
برای یه لحظه نگاه به چشمهایش !
احساسی را زیباتر از اشک ریختن در لحظهای عاشقی ندیده ام !
اگر چه زیباست اما از درون تلخ تلخ است !
باز هم می نویسم از اشک ، تا ببینی ،
بخوانی و بدانی که طاقت یک لحظه دوری ات را ندارم !
Writer By : Mehdi loghmani
(( کپی برداری با ذکر منبع بلامانع است ))
در اوج تنهایی ام
صدای سکوت فضای غمگین قلبم را پیچیده ،
تنهایی آمده و وجودم را با سردی وجودش پریشان کرده...
من در اوج بی کسی ام ، کسی نیست
اینجا جز تنهایی که همدرد من است !
برایم میخواند آوازی با صدای آرامش ،
میداند که در قلبم چه میگذرد و میخواند راز درونی ام را !
در این آرامش ظاهری و ناخواسته ام ،
باطنی اشتفه دارم ، از صدای آواز عشق بیزارم
که مرا اینگونه در حسرت روزهای بهاری برده است !
من در اوج تنهایی ام و تنهایی در اوج خوشحالیست ،
زیرا دیگر تنها نیست و مرا دارد !
وقتی به درد دل تنهایی گوش میکنم
با خود میگویم ای کاش که از آغاز تنها بودم که اینگونه در غم پایان ننشینم !
آن غوغایی که در روزهای عاشقی قلبم داشت دیگر ندارد ،
بقرار وبی تاب نیست ، انتظار برایش معنایی ندارد !
با اینکه در اوج تنهایی ام اما با تنهایی رفیقم ،
هو ام درد مرا میفهمد و هم من راز تنهایی را از نگاه پرنده تنها میخوانم !
دیگر شب و روز درد مرا نمیفهمد ، ماه نگاهش به عاشقان است ،
ستاره ها به سوی دیگر چشمک میزنند
و خورشید به آن سو می تابد که کسی انجا به انتظار نشسته است !
من در اوج تنهایی ام و میدانم که تنهایی،
در این روزهای بی روح دوای درد قلب شکسته ام نیست !
گرچه پر از درد است اما باید سوخت ،
گرچه تلخ است اما باید طعمش را چشید !
تنهایی زودگذر است ، اما گذر همین چند لحظه مرا می آزارد !
خواستم به فردا امید داشته باشم ،
غروب که رسید مرا از فردا نیز ناامید کرد !
به انتظار طلوعی دیگر مینشینم ،
یک شب دیگر در اوج تنهایی و شاید یک آغاز دیگر در فصل عاشقی !
آن غوغایی که در روزهای عاشقی قلبم داشت دیگر ندارد
بیقرار و بی تاب نیست ، انتظار برایش معنایی ندارد !
Writer By : Mehdi loghmani
(( کپی برداری با ذکر منبع بلامانع است ))

تسلیت قــــــــــــــلب صبورم
منو تو این دنیا تنها گذاشتی
فکر چشمای خیس من نبودی؟
عزیزم به خدا ،دعا کردم گریه کردم به خدای آسمونا التماس کردم
تا شاید خدا دلش به حال من بسوزه و تو رو از من نگیره
عزیزم یادته،یادته می خواستی برای آخرین بار باهام خداحافظی کنی
یادته من بهت چی گفتم؟
بهت گفتم امروز خداحافظی نمی کنیم چون می دونم تو بر می گردی
و تو گفتی هر چی که تو بگی.
ما به امید دیدار مجدد از هم جدا شدیم اما بعد از رفتنت دیگه بر نگشتی
من اشتباه کردم کاش برای آخرین بار باهات خداحافظی میکردم
می دونم عزیزکم تو به خواست خودت نرفتی بازی روزگار
تو رو از صحنه زندگی محو کرد
و حالا تو رفتی ،رفتی پیش خدای آسمونا
خدایا فقط یه خواهش مواظبش باش بهش سخت نگیر خواهش می کن
قابل توجه دوستان گلــــــــــــــــــــــــــــم
وبلاگ من در نظرسنجی ماهیانه نایت اسکین تو ۹۹ وبلاگ برتر با ۳۶۹ رای به عنوان وبلاگ برتر تیر ماه انتخاب شد از همه کسانی که به من رای دادن ممنونم

نفس نفس در پی توام
قدم زنان ، نفس نفس در پی توام ، با هر نفس به عشق تو زنده ام !
تو را می سپارم به قلبم ، حالا تو هستی و یک مجنون !
مجنونی که هیچگاه از عشقت خسته نمی شود !
با آن چشمهای زیبایت مرا ببین ،
ببین که چه بچگانه به آن چشمهایت خیره می شوم !
وقتی در کنار می قلبم تند تند میتپد ،
دستت را بر روی قلبم بگذار و حس کن که چه عاشقانه برای تو میتپد !
بشنو صدای نفسهایم را که با هر نفس میگویم دوستت دارم عزیزم !
بگذار با عشق تو زندگی کنم ، بگذار در کنار تو با آرامش عاشق بمانم !
مرا در دام تنهایی نینداز ؛
به خدا دیگر طاقت یک لحظه دوری تو را ندارم !
قدم زنان ، نفس نفس به دنبال تو می آیم !
من که احساس خستگی نمی کنم تا آخر دنیا با تو می مانم !
بگذار دستانت را بفشارم ، آن دستهای گرمت را از من جدا نکن !
مرا ببین ، عاشق تر از من کسی نیست !
کسی نیست که با تو و پا به پای تو در جاده های زندگی
تا آخرین نفس همسفرت بماند !
بگذار همیشه با تو باشم ، یک لحظه نیز از تو دور نباشم !
میخواهم از با تو بودن خاطره تلخ به جا بماند ،
نمی خواهم به یاد تو باشم ، آرزو دارم همیشه در کنار تو باشم !
من که همیشه به یاد توام ، لحظه به لحظه در آرزوی دیدن توام
من که دوری تو را تحمل می کنم ،
قلبم نا آرام را به خاطر تو آرام می کنم !
این لحظه های عاشقی برای ما پایانی نخواهد داشت !
با تو باشم ، یا بدون تو من یک عاشقم !
عاشق تو ، عاشق ان قلب مهربان تو !
زندگی ام ، قلبم ، عشقم تا ابد به نام تو خواهد بود عزیزم !
قدم زنان نفس نفس در پی توام ، با هر نفس به عشق تو زنده ام
قدم زنان نفس نفس به دنبال تو می آیم ، من که احساس خستگی نمی کنم
تا آخر دنیا با تو می مانم .........
Writer By : Mehdi loghmani
(( کپی برداری با ذکر منبع بلامانع است ))

درد عشق
درد من عاشقیست !!!!!!
درد من عاشقیست ، احساسم در این روزها دلتنگیست !
دردی در سینه ام دارم که تنها قلبم میداند !
احساسی در قلبم دارم که تنها خدا میداند !
این روزها دلم بدجور هوایت را کرده است ، دلم برایت تنگ شده است !
خیلی برام عزیزی عزیزم ، تا تو را دارم ،
هیچ غمی جز غم دوری ات در دل ندارم !
کاش در کنارم بودی ، کاش بودی تا دیگر هیچ غمی در دل نداشتم !
نیاز من در کنار تو بودن است ، آرزوی من همیشه با تو بودن است !
خسته نمی شوم از دلتنگی اما شاید لحظه ای تنها دلشکسته شوم !
می سازم با این لحظه های دور از تو بودن و میگذرانم
این لحظه های نفسگیر را !
از من خواسته بودی هیچگاه اشک نریزم ،
راستش را بخواهی اینک چشمانم پر از اشک است !
چشم مثل قلبم صبور نیست ! زود می شکند
و زود دلش هوای دیدن تو را میکند !
درد من ، درد تو است ، درد ما در عشق است !
با درد عشق سوختم ، با لحظه های دلتنگی ساختم ،
عاشق ماندم و عاشقانه با یادت زندگی میکنم !
در لحظه های دلتنگی در گوشه ای مینشینم و به تو می اندیشم ...
دلم بد جوری بهانه میگیرد ، تو مال منی اما در کنارم نیستی !
درد من عاشقیست ، دردی که دوای آن فقط تویی !
بیا و با حضورت در کنارم مرا درمان کن !
در این لحظه هایی که در کنارم نیستی دلم تنها تو را میخواهد !
تنها تو می توانی درد دلم را درمان کنی !
Writer By : Mehdi loghmani
(( کپی برداری با ذکر منبع بلامانع است ))

هنوز باور ندارم
همچنان لحظه های سرد تنهایی میگذرد اما هنوز باور ندارم که تنهایم !
همچنان عمر میگذرد ولی هنوز باور ندارم ،
که در این دو روز دنیا دو روز آن پر از غم است !
همچنان زندگی ساز خودش را میزند ،
ولی سرنوشت با آن ساز نمی رقصد !
همچنان در حسرت بهار نشسته ام ،
اما نمیدانم که خزانی زیباتر از بهار را پشت سر گذاشتم !
این دل لحظه به لحظه بهانه هایش را بیشتر میکند ،
اما نمیداند حتی این بهانه ها نیز دیگر به او یاری نمی آید !
همچنان این لحظه های نفس گیر زندگی را میگذارنم ،
اما هنوز باور ندارم که دیگر هیچ امیدی در قلبم نیست !
امید من دیروز بود که گذشت ،
امید من فرداست که از فردا نیز نا امیدم !
دیروز هر چه بود گذشت ، اما هر چه پیش خواهد ،
آمد دیگر نخواهد گذشت و در دلم باقی خواهد ماند !
همچنان از نگاه گل پژمرده در گلدان خشک میفهمم که پرپرم !
همچنان از آواز بی صدا پرنده در قفس میفهمم
که من نیز در قفسی به بزرگی دنیا اسیرم !
همچنان از سکوت سرد شبانه میفهمم که آسمان بی مهتاب است
و امشب نیز شب دلگیریست !
کسی نیست که به داد این دل برسد ،
هر کسی به داد دل خودش میرسد ،
به داد و فریاد این دل تنها نمیرسد !
همچنان باید درون خودم فریاد بزنم ،
درون خودم اشک بریزم و ناله کنم !
ای خدا تو شاهد روزگار من باش ،
و بیا این درد بی درمان مرا درمان کن !
دلم میخواهد امیدوار باشم ، اما امید من خواب است !
همچنان لحظه های سرد زندگی میگذرد
اما هنوز باور ندارم که وجودم از سردی لحظه ها یخ زده است !
Writer By : Mehdi loghmani
(( کپی برداری با ذکر منبع بلامانع است ))
روز عزای عشق !
روز عشق آمد و من تنهای تنهایم !
همه عاشقان دست در دستان هم گذاشته اند و به هم محبت و عشق هدیه می کنند
اما من تنها در این گوشه از این دنیای بی محبت نشسته ام و با حسرت به عاشقان
که دست در دستان هم گذاشته اند و بر لبان هم بوسه میزنند نگاه می اندازم
و اشک میریزم و آن لحظه دلم هوای تو را می کند !
کاش تو بودی تا در این روز به تو محبت و عشق هدیه کنم ، اما نیستی !
نیستی که دستانت را بگیرم و با هم به سرزمین عشاق برویم و در کنار هم قدم بزنیم
و من نیز لحظه به لحظه بر گونه های مهربانت بوسه بزنم و بگویم خیلی دوستت دارم !
تو رفتی ، و من تنهای مثل شمع نیمه سوخته در غم عشقمان می سوزم و آب می شوم !
تو رفتی ، دنیا را از من گرفتی ، شادی هایم را همه نقش بر آب کردی
و یک دنیا غم و غصه و اشک به من هدیه دادی !
امروز زیباترین روز عاشقان است اما تلخ ترین روز برای من !
تو که رفتی من به وجود عشق شک کردم ،
و عشق را در ذهنم یک کلمه پوچ و بی معنا تصور کردم !
یادش بخیر آن زمان که در کنار هم بودیم ، با هم بودیم ، عاشق هم بودیم
و در چنین روزی عشق و محبت به هم هدیه میدادیم و باهم عهدی دوباره می بستیم
که تا پایان راه زندگی در کنار همیم ، پس کجاست آن عهدی که با من بستی ؟
آن همه قول و قرار کجاست ؟
اینک در این روز همدمی را ندارم که به او بگویم که دوستش دارم ، به او شاخه گلی هدیه دهم
و آن را ببوسم ! کسی نیست که مرا در آغوشش بگیرد و این روز را به من تبریک گوید ،
کسی نیست تا دستهایم را بگیرد و حرفهای عاشقانه اش را برای من بگوید !
سرنوشتمان همین شد ، تو رفتی با خوشبختی ، من نیز تنها مانده ام با بدبختی !
عشق همین است ، پایانی تلخ و غم انگیز اما لحظه ها شیرین و به یادمانی !
یا اینکه می دانیم پایان قصه عشق غم انگیز است ، و باید با چشمهای خیس
از او مدتها درپی او نشسته بودیم و داع بگوییم چرا عاشق می شویم ؟
امروز زوری است که همه عاشقان با همند و من در این گوشه تنهای
تنها با چشمهای گریان بر سر مزار عشق به عزایش نشسته ام !
آری در روز عشق بیشتر عاشقان در غم از دست دادن عشقشان عزادارند !
Writer By : Mehdi loghmani
(( کپی برداری با ذکر منبع بلامانع است ))
دوباره دلم گرفته
دوباره آسمان این دل ابری شده...
دوباره این چشمهای خسته بارانی شده...
دوباره دلم گرفته است وشعر دلتنگی را برای این دل میخوانم...
میخوانم و اشک میریزم آنقدر اشک میریزم تا این اشکها تبدیل به گریه شوند...
در گوشه ای تنهای تنها وخسته از این دنیا...
دوباره این دل بهانه میگیرد و درد دلتنگی را در دلم بیشتر میکند....
خیلی دلم گرفته است مثل همان لحظهای که آسمان ابری میشود...
خیلی دلم گرفته است مثل همان لحظه ای که پرنده در قفس اسیر است و با نگاه...
معصومانه خود به پرنده هایی که در آسمان آزادانه پرواز میکنند چشم دوخته است...
دلم گرفته است مثل لحظه تلخ غروب مثل لحظه سوختن پروانه ...
مثل لحظه شکستن یک قلب تنها...
دوباره خورشید می رود و یک آسمان بی ستاره می آید ودوباره این دل بهانه میگیرد....
به کنار پنجره میروم نگاه به آ سمان بی ستاره....
آسمانی دلگیرتر از این دل خسته....
یک شب سرد و بی روح سرد تر از این وجود یخ زده....
خیلی دلم گرفته است احساس تنهایی در وجودم بیشتر از همیشه است ....
تنها مرا می سوزاند ، دلم هوای تو را کرده است...
دوباره این دل مثل چشمانم در حسرت طلوعی دیگر است ...
آسمان چشمانم پر از ابرهای سیاه سرگردان است ...
قناری پر بسته در گوشه ای از قفس این دل نشسته و بی اواز است ...
هوا ، هوای ابریست ، هوای دلگیریست...
میخواهم گریه کنم ، میخواهم ببارم..
دلم می خواهد از این غم تلخ و نفسگیر رها شوم ...
اما نمی توانم ....
دوباره دلم گرفته است، خیلی دلم گرفته است...
اما کسی نیست تا با من درد دل کند ، کسی نیست سرم رابروی شانه هایش بگذارم
و ارام شوم ...
هیچکس نیست ... !!!
Writer By : Mehdi loghmani
(( کپی برداری با ذکر منبع بلامانع است ))